یاس عشق مامان و بابایاس عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

عاشقونه ای مامان و بابا

اولین کلمه که گفتی

دختر خوشگلم درست همون شبی که متوجه شدم دندون در اوردی یعنی ٣ آبان٩١ برای اولین درست وبلند گفتی بابا وقتی عکس بابایی رو روی یخچال دیدی بلند گفتی بابا خیلی خوشحال شدم از طرفی هم به بابایی حسودی کردم چون دوست داشتم اول بگی مامان با اینکه خیلی قبل یاد گرفته بودی میگفتی دد و م م  اما خیلی خوشحالم خیلی زیاد. دوستتتتتتت دارم مامان عاشقتم.به قول بابا جواد یه بوس عاشقونه ای
7 آبان 1391

نمایشگاه کتاب

۵ابان ماه توی سینما صدف شهر خارک به مناسبت عید قربان نمایشگاه کتاب برگزار کردند من و تو و بابایی هم برای بازدید به نمایشگاه رفتیم و واسه شما دخمل نازم یه کتاب خریدیم قد خودت که اسمش بود یه مورچه بود که بد نبود وقتی اومدیم خونه اونقدر کتاب بزرگ بود وقتی برات میخوندمش تو روی اون نشسته بودی و خوشحالی میکردی و از خوشحالی میزدی روی کتاب اینقد شلوغ میکردی که من نمیتونسنم کتاب رو برات بخونم . مامانی تو خیلی کتاب دوست داری از وقتی کتاب مورچه خانم رو برات میخونم حالا هر وقت بهت میگه مورچه خانم کو سریع میری توی اتاقت و اونو نشون میدی   هرچند که تاتی هاتو همشو پاره کردی اما تازگی ها یاد گرفتی که دیگه پاره شون نمیکنی راستی کتابخو...
5 آبان 1391

اولین مروارید دخترم

١٣٩١/٠٨/٠٣ درست فردای روزی که ١١ ماهه میشی اولین مروارید سفید توی دهنت در اومد . اون شب ساعت ٩ و نیم شب بود که خاله اشرف و عمو مجید به همراه داریس کوچولو اومدن خونمون مهمونی وقت غذا خوردن مثل همیشه اول غذای دخمل گلم رو دادم و ما داشتیم غذا میخوردیم که یهو خاله اشرف گفت طیبه دندون دخترت در اومده باورم نمیشه همه از سر میز بلند شدیم و اومدیم پیش تو و میخواستم هر جوری شده دهنتو باز کنی تا دندون نازتو ببینیم بالاخره به هر کلکی دهنتو باز کردی خیلی خوشحال شدم مامانی همه بهت تبریک گفتن و خوشحال شدن راستی خاله اشرف و عمو مجید میگفتن کی میشه داریس کوچولو دندون در بیاره . ...
5 آبان 1391

ياس هندونه فروش

یاس گلی مامان اینم تو و یه عالمه هندونه توی میوه فروشی ! وقتی که روی هندونه ها بودی کلی ذوق میکردی و خوشحال بودی از اینکه بابایی تو رو گذاشته بود اونجا . ...
5 آبان 1391

بدون عنوان

عمه فرشته سلام دخمل نازم، یاس دونه، الماس دونه. دلم خیلی برات تنگ شده عمه جون. از ٩١/٦/١٨ یعنی از عروسی عمه محبوبه ندیدمت. کاش زودتر محرم بشه و تو بیای. تنبل تو الان ده ماهته اما هنوز به من عمه نگفتیا . دوست دارم زودتر صدام کنی منم هی قربون صدقت برم. دوستت دارم یاس دونه من ...
2 آبان 1391
1